آموزش بر اساس تفاوت های فردی دانش آموزان در هر مقطعی برای دانش آموزان یا دانشجویان قابل اجرا است اما از نظر بسیاری از محققان حوزه ی آموزش، بهترین زمان اجرای آموزش دی در مقطع ابتدایی است. دانش آموزان در سنین کوچکتر تفاوت های عمده ای با هم دارند. بنابراین اگر معلمان آنها بخواهند استعداد های بالقوه ی آنها را به حداکثر برسانند باید تفاوت های آنها را در نظر بگیرند. مشاهدات فراوانی وجود دارد که نشان میدهد دانش آموزانی در مدرسه موفق تر هستند که درس هایشان را مناسب با سطح آمادگی خود میبینند (ویگوتسکی۱۹۸۶).
یا آن را با علائق و ویژگی های یادگیری شان منطبق میدانند ( استرنبرگ، تورف و گریگورنکو ۱۹۹۸).
تمایزگذاری هر چه در سنین کمتر دانش آموزان اجرا شود تاثیر بیشتری بر رشد انگیزه های دانش آموزان دارد.
بر مبنای محتوا
در شرایطی که همه ی دانش آموزان بایدیک موضوع واحد را مطالعه کنند استفاده از پیش آزمون میتواند موثر باشد.
دانش آموزان را به تفکر در سطوح مختلف تشویق کنیم.
از انواع روش های آموزشی مختلف استفاده کنیم و شیوه های گوناگون یادگیری را در نظر بگیریم.
تکالیف و وظایف دانش آموزان را به قسمت های کوچکی که هر کدام دستورالعمل مشخص و دقیقی دارد خرد کنیم.
از مفاهیم و مهارت هایی که سطوح مختلفی از پیچیدگی را شامل میشود استفاده کنیم.
برای مثال میتوانیم از شیوه های زیر برای تمایزگذاری در محتوای دروس استفاده کنیم:
- استفاده از متن های گوناگون برای سطوح مختلف
- استفاده از متن های صوتی
- استفاده از لیست املا و واژگان در حد آمادگی دانش آموز
- ارائه ایده ها در شکل دیداری و شنیداری
بر مبنای فرآیند یادگیری
امکان دسترسی به منابع گوناگونی که ویژگی های یادگیری متفاوتی را در میگیرد فراهم کنیم.
فعالیت هایی که با هدف رشد مهارت های شنوایی، دیداری و حرکتی است را افزایش دهیم.
ایستگاه های یادگیری فراهم کنیم که مبتنی بر تحقیق و فعالیت های یادگیری مستقل است.
فعالیت هایی برای دانش آموزان در نظر بگیریم که در سطح پیچیدگی و تفکر انتزاعی متفاوت هستند.
از گروه بندی های منعطف و متفاوت استفاده کنیم.
مثال هایی برای تمایزگذاری در فرآیند یادگیری:
* استفاده از فعالیت های مرحله ای که هر یادگیرنده با توجه به مهارت ها و توانایی های خودش آن را انتخاب کند و انجام دهد و در ادامه با سطوح مختلفی از چالش و پیچیدگی ادامه یابد.
*مهیا کردن مراکزی که دانش آموز بتواند موضوع های مورد علاقه اش در کلاس را در آنجا دنبال کند.
* فراهم کردن دستورالعمل های فردی، یعنی دستورالعمل هایی که توسط معلم نوشته شده است و بعضی از آنها برای همه دانش آموزان مشترک است و بعضی از فعالیت ها برای هر دانش آموزی متفاوت است.
* ارائه حمایت و پشتیبانی برای کسانی که به حمایت بیشتر احتیاج دارند.
* قرار دادن زمان متفاوت برای دانش آموزان متفاوت.
بر مبنای نتیجه و حاصل کار
از شیوه های متنوعی برای تعیین تکالیف استفاده کنیم. تکالیف نمایشی، با پایان باز و..
گاهی وظایفی برای دانش آموزان مشخص کنیم که معلم دربارعه آن تصمیم گرفته است و گاهی اجازه دهیم خود دانش آموز درباره ی ارائه کارش تصمیم بگیرد.
به دانش آموزان پروژه های انتخابی پیشنهاد کنیم که انواع مختلف یادگیری را در برگیرد.
در تعیین پروژه ها و تکالیف علاقه ی دانش آموزان را نیز در نظر بگیریم.
مثال هایی برای تمایزگذاری در فرآیند یادگیری در ادامه آمده است:
-به دانش آموزان این امکان را بدهیم که انتخاب کنند که چگونه کاری که یادگرفته اند را ارائه دهند.
-استفاده از دستورالعمل هایی که با سطوح متنوع مهارت های دانش آموزان منطبق است.
-به دانش آموز اجازه دهیم گاهی تنها و گاهی در گروههای مختلف کار کنند.
-دانشآموزان را تشویق کنیم که گاهی خودشان تکالیفشان را طراحی کنند و این تکالیف، تا جایی که عناصر مدنظر ما را داشته باشند قابل انعطاف است.
آموزش دی بر مبنای این اعتقاد شکل گرفته است که دانش آموزان زمانی بیشترین یادگیری را دارند که بین برنامه درسی و علائق و تجربیات خود ارتباطی بیابند.
استفاده از شیوه های متفاوت در آموزش به ویژه برای دانش آموزانی که پایین تر از سطح انتظار قرار دارند و دانش آموزانی که در شرایط مطلوب هستند متفاوت است. به جای اینکه راه ساده ای برای تدریس پیدا کنیم که به متوسط دانش آموزان میپردازد، معلم هایی که از شیوه آموزش متمایز استفاده میکنند وظایف، فعالیت ها و آزمون هایی مطابق با توانایی ها و علائق دانش آموزان طرح میکنند.
تمایز گذاری در کلاس درس میتواند در حوزه های زیر ایجاد شود: محتوای آموزش، فرآیند و تکنیک هایی که برای استفاده از یک موضوع خاص به کار برده میشود و محصولی که نتیجه ی کار دانش آموز است و یادگیری او را نشان میدهد.
![]()
برای شروع آموزش دی ابتدا باید مقدماتی آن را فراهم کنیم. مراحل مقدماتی این کار در ادامه به اختصار آورده شده است.
۱) اولین قدم این است که برآوردی از سطح دانش آموزان خود بدست آوریم. برای تعیین آمادگی دانش آموزان از ارزیابی تشخیصی استفاده میکنیم. این ارزیابی ها میتواند به شکل رسمی و یا غیر رسمی باشد. معلم ها میتوانند با تنظیم یک پیش آزمون از آنها بپرسند که درباره ی هر موضوعی چه چیزهایی میدانند و یا میخواهند بدانند.
۲) علاوه بر اینکه لازم است سطح علمی دانش آموزان در دروس مختلف در آغاز سال تحصیلی شناسایی شود، باید از دانش آموزان درباره علایقشان اطلاعاتی کسب کنیم. هر معلمی باید فعالیت ها و موضوعات مورد علاقه دانش آموزانش را بشناسد و با تهیه لیستی، موضوعات مورد علاقه ی آنها را در برنامه ی درسی لحاظ کند.
۳) پس از آشنایی با دانش آموزان در مرحله ی بعد باید قسمت هایی از طرح درس که قابل هماهنگی با شیوه ی آموزش دی است انتخاب شود و مفاهیم اصلی و مهارت هایی که دانش آموزان باید مطابق استاندارد های موجود بیاموزند را مشخص کنیم و آن را با ساختار این شیوه ی آموزشی منطبق کنیم.
۴) شناخت سبک های یادگیری دانش آموزان و عوامل محیطی موثر مرحله ی بعدی اجرای این طرح است. معلم ها میتوانند اطلاعات مربوط به سبک های یادگیری دانش آموزان را با پرسیدن از خودشان و مشاهده ی فعالیت های آنها تشخیص دهند. شناسایی اولویت های محیطی شامل این است که دانش آموزان در گروههای کوچکتر بهتر عمل میکنند یا گروههای بزرگتر و چه عوامل محیطی میتواند به یادگیری دانش آموز کمک کند یا آن را متوقف کند مثلا دانش آموزی به سکوت بیشتر احتیاج دارد و یا نور در مطالعه ی یک دانش آموز خیلی اثرگذار است.
معلم ها بر اساس نیازهای دانش آموزان که قبلا ارزیابی شده است شیوه های گوناگون آموزشی را با هم ترکیب میکنند تا به بازدهی مطلوبی برسند. در این شیوه دانش آموزان مرتب باید ارزیابی شوند. این ارزیابی میتواند به شکل های گوناگونی مانند امتحان و پرسش و سوال از خود دانش آموز که چقدر این مطلب را متوجه شدی و مشاهده و یادداشت برداری از وضعیت دانش آموز باشد. ارزیابی ها میتواند برای طراحی برنامه های آینده مورد استفاده قرار بگیرد.1
1Readingrocket.org\differentiated instruction for reading
آموزش بر اساس تفاوت های دانش آموزان شیوه ای جدید است که با هدف درگیر کردن همه ی دانش آموزان در جریان کلاس و بیشترین استفاده همه دانش آموزان از فرآیند آموزش به کار میرود.
با توجه به اینکه هر دانش آموزی از نظر علایق، پیش زمینه های ذهنی، یادگیری های قبلی، میزان مطالعه و آگاهی نسبت به موضوع و انواع مهارت ها شرایط منحصر به فردی دارد هر کلاس باید به شکلی مدیریت شود که دانش آموز با توجه به شرایطی که دارد حداکثر یادگیری و بهره مندی را از کلاس داشته باشد.
در یک کلاس سنتی طرح درس ها به گونه ای نوشته شده است که هر درس از نقطه ی مشخصی که مورد نظر مدرسه یا معلم است آغاز میشود و در نقطه ی مشخصی نیز به پایان میرسد. در این جریان تعدادی از دانش آموزان که دانش یا مهارتی بالاتر از سطح کلاس دارند از جریان آموزش حذف میشوند. همچنین دانش آموزانی که نقطه ی آغازین کلاس برایشان بیش از حد دشوار است و با دانش و مهارت آنها متناسب نیست هم نمیتوانند بهره ی کافی از کلاس ببرند. این دانش آموزان ممکن است وقت کلاس را به شکل منفعل و یا فعالی سپری کنند. دانش آموزان در شرایط منفعل، سرگرم فعالیت های دیگری میشوند که ممکن است در روند کلاس اختلالی ایجاد نکند مانند مطالعه کتاب غیر درسی یا انجام تکالیف درس های دیگر و..
بعضی از دانش آموزان در صورتی که ببینند کلاس برایشان بی فایده است سرگرم فعالیت هایی میشوند که در روند کلاس اختلال ایجاد میکند. فعالیت هایی مانند نامه نگاری با دانش آموزان دیگر و سر و صدا ایجاد کردن و.. که از نشانه های جذب نشدن یک دانش آموز در جریان کلاس است.
شرایطی که در آن دانش آموزی احساس کند نمیتواند از کلاس بهره ببرد موجب دلسردی و از دست رفتن انگیزه های او میشود.
با توجه به اینکه برنامه ی کلاسی برای دانش آموزان متوسط هر کلاس تهیه شده است، دانش آموزانی که بالاتر و یا پایین تر از سطح متوسط هستند، به طور طبیعی نمیتوانند به اندازه ی دانش آموزان متوسط از کلاس بهره ببرند. آموزش بر اساس تفاوت ها شیوه ای است که با ارزیابی دانش آموزان کار خود را آغاز میکند و برنامه ی کلاس بر اساس نیازهای دانش آموزان قابل تغییر و منعطف است.این نوع آموزش که از این به بعد آن را به اختصار «آموزش دی» مینامیم میتواند بسیاری از مشکلات کلاس های جدید را برطرف کند.

معرفی آموزش بر اساس تفاوت های فردی
هیچ دو دانش آموزی با توانایی و تجربه و نیازهای برابر وارد کلاس نمیشوند. مدل های یادگیری، مهارت زبانی، دانش زمینه، آمادگی برای یادگیری و فاکتورهای زیاد دیگری در کلاس با هم فرق دارند. با توجه به تمام این تفاوت ها از دانش آموزان انتظار میرود که در یادگیری مفاهیم و کسب مهارت های یکسانی کوشش کنند. پیدا کردن شیوه ی مناسبی که به همه ی دانش آموزان کمک کند که به استاندارد های مطلوب برسند چالشی بزرگ است که به تفکر نوآورانه احتیاج دارد.1
«آموزش دی» یک نظریه ی آموزشی است که شامل تهیه برنامه های درسی به شکلی است که برای همه ی دانش آموزان مناسب باشد و آنها به شکلی فعال در کلاس شرکت داده شوند. بر مبنای این تئوری محیط و شرایط یادگیری باید به شکلی مهیا شود که تنوع اشکال یادگیری، علائق و توانایی ها را در نظر بگیرد.
دانش آموزان یک کلاس تفاوت های چشمگیری با یکدیگر دارند که شامل تفاوت در فرهنگ ها، شرایط اقتصادی اجتماعی، زبان، جنسیت، انگیزه ها و علایق شخصی و غیره است. با در نظر گرفتن نیازهای آموزشی گوناگون دانش آموزان، معلم ها میتوانند شرایط مناسبی را برای دانش آموزان ایجاد کند که همه به شیوه ی موثری از کلاس بهره ببرند. در چنین کلاس هایی همه دانش آموزان مشارکت دارند و میتوانند به موفقیتی در حد خود دست یابند. در این نوع آموزش معلم از دانش آموزان خود بر اساس توانایی ها و شرایط هرکس، انتظارات گوناگونی دارد. معلم ها میتوانند کلاس خود را از چهار جهت محتوا، فرآیند، محصول و محیط یادگیری متمایز کنند.
دانش آموزانی که هم سن هستند در یادگیری تفاوت های زیادی با هم دارند. آنها اگرچه اشتراکات فراوانی دارند، اما تفاوت های مهمی دارند که باید در نظر گرفته شود. در کلاس های سنتی تنها شباهتهای دانش آموزان در نظر گرفته میشود اما در کلاسی که تمایزگذاری در آن صورت گرفته است تفاوت های دانش آموزان اهمیت پیدا میکند و عامل مهمی در آموزش و یادگیری میشود.
کارول تاملینسون2 چهره ی شاخص آموزش متمایز است. او سابقه ۲۱ سال تدریس در مدارس را دارد و ۱۲ سال به عنوان مدیر برنامه های خاص برای دانش آموزان پیشرفته تر و دانش آموزانی با مشکلات یادگیری بوده است و هم اکنون عضو هیئت علمی دانشگاه ویرجینیا است.
تاملینسون ویراستار و منتقد هشت مجله و نویسنده ی بیش از دویست مقاله و چندین کتاب است. کتاب های او با موضوع تمایز گذاری در کلاس درس به دوازده زبان ترجمه شده است و او شناخته شده ترین محقق در این زمینه است.
تعریف آموزش متمایز
ایجاد تمایز در کلاس درس، تلاشی است که معلمان برای پاسخ به نیازهای گوناگون دانش آموزان خود انجام میدهند. هر گاه معلم به شرایطی برسد که برای یک فرد یا یک گروه بزرگ یا کوچک در کلاس شیوه ای به کار ببرد تا بهترین تجربه ی یادگیری را برای همه ایجاد کند، دارد از شیوه ی تمایزگذاری استفاده میکند. معلم میتواند بر اساس علاقه و آمادگی های دانش آموز در موارد زیر تفاوت هایی ایجاد کند:۱. محتوا ۲ .جریان یادگیری ۳. نتیجه ۴. محیط و شرایط یادگیری. (تاملینسون ۱۹۹۹).
1http://www.glencoe.com/sec/teachingtoday/subject/di_meeting.phtml
2Carol Tomlinson
زبان اجتماعی چیست؟
زبانی که با فعالیت های اجتماعی توسعه می یابد زبان اجتماعی نام دارد. فعالیت هایی مانند بازی، تماشای تلویزیون، فیلم و رادیو و... موجب گسترش این زبان میشوند.
مثال های دیگر شامل بازگو کردن اتفاقات و صحبت درباره ی تجربیات زندگی و توصیف فعالیت ها و نظر شخصی دادن و.. است.
زبان آکادمیک چیست؟
زبان آکادمیک زبانی انتزاعی تر است که در شرایط رسمی به کار میرود. مانند زبانی که در کلاس های درس به کار میرود. زبان آکادمیک شامل اشکال متنوعی است. مقایسه، تعریف، طبقه بندی، توضیح، تخمین زدن، تحلیل کردن، قضاوت کردن، ارزیابی و جمع بندی کردن.
مثال هایی از زبان اجتماعی و زبان علمی
زبان اجتماعی:
چه چیزی را در این کتاب دوست داشتی؟
آیا راه آسان تری برای انجام این کار وجود دارد؟
فکر میکنی بعد چه اتفاقی بیوفتد؟
منظورت چیست؟
زبان علمی
شخصیت های اصلی را در این کتاب با هم مقایسه کنید
میتوانید فرضیه ای بسازید که بیشترین احتمال را در این مورد پیش بینی کند؟
آیا میتوانید تکنیک جایگزینی برای این فرآیند پیش بینی کنید؟
فرضیه کامینز:
با توجه به فرضیه کامینز درباره ی یادگیری، زبان اول و دوم در یک نقطه پردازش میشوند و چیزهایی که در زبان اول یاد گرفته ایم را میتوانیم به زبان دوم منتقل کنیم.
در واقع سوادی که در زبان اول گسترش یافته میتواند به زبان دوم منتقل شود. این فرضیه تاکید میکند کودکی که در خواندن و فکر کردن به زبان اول خوب عمل میکند در زبان دوم نیز موفق خواهد بود و بهتر میتواند وارد فضای زبان دوم شود.
فرضیه آستانه:
کامینز استدلال میکند برای اینکه تاثیرات مثبت دو زبانگی تحقق یابد و برای جبران کمبود های شناختی دانش آموزان باید به سطح آستانه ای از مهارت ها در زبان اول خود برسند. به عنوان مثال درجه ی خاصی از زبان علمی قبل از موفقیت علمی میتواند در زبان دوم اتفاق بیوفتد. کامینز استدلال کرده است که کودکان نمیتوانند در برنامه هایی که فقط به زبان دوم میپردازد به این سطح از مهارت برسند.
دو سو گرایی فرهنگی
وقتی یادگیرنده ی زبان انگلیسی شرم آشکاری از فرهنگ اولیه خودش دارد خصومتی علیه آن زبان نشان میدهد. برای مثال وقتی دانش آموزی از اینکه با خانواده اش به زبان اسپانیایی صحبت میکند خجالت میکشد اصرار بیشتری دارد که زبان انگلیسی را یاد بگیرد و در آن خیلی هم موفق است.
گاهی رفتارهای نامناسبی در کلاس اتفاق می افتد که مربوط به شرم از فرهنگ خود است. رفتارهایی مانند ساکت شدن، بداخلاقی کردن، نارضایتی، ضعف و.. نمونه هایی از چنین رفتارهایی هستند.
نیمه زبانی
یک تئوری تبیین میکند که بعضی از کودکان دچار مشکل در تمام کردن یک زبان میشوند. این مسئله ریشه در تئوری کمبود زبانی دارد. کودکانی که به اندازه ی کافی در یک زبان مسلط نیستند و زبان دیگری را شروع میکنند در هر دو زبان با مشکلاتی مواجه میشوند.

ورودی قابل درک
ورودی به معنای هر چیزی است که یادگیرنده میشنود و پردازش میکند. پیامی که دریافت میکنیم باید فقط کمی بالاتر از سطح پردازش ما باشد و فاصله ی زیادی با ادراک ما نداشته باشد. برای این مفهوم از فرمول i+1 استفاده میشود. در این فرمول جایگاه یادگیرنده مشاهده میشود که پیام یک درجه از سطح درک او دشوارتر است.
فیلتر عاطفی
فیلتر عاطفی یک مانع احساسی یا ذهنی است که از ورود اطلاعات و پردازش آن در مرکز زبان ذهن جلوگیری میکند. این دیوار نمادین ممکن است با خشم یادگیرنده، استرس، فقدان اعتماد به نفس یا انگیزه، ناراحتی فیزیکی و گرسنگی و … ایجاد شود. در این شرایط فرد قادر نیست اطلاعاتی که کسب میکند را تجزیه و تحلیل و پردازش کند.
تمایز میان دانستن و آموختن زبان
کراشن استدلال میکند که بزرگسالان دو راه متمایز برای درک زبان دوم دارند۱) اکتساب زبان در شرایط واقعی زندگی ۲) یادگرفتن زبان به معنای دانستن اطلاعاتی درباره ی زبان است. (کراشن۱۹۸۳).
دوره ی سکوت
یک دوره ی خاصی از زمان وجود دارد که وقتی یادگیرنده میشنود و زبان دوم را در ذهن پردازش میکند اما به زبان نمی آورد. این دوره چه مدت طول میکشد؟ بستگی به هر کودک دارد اما ممکن است از سه ماه تا شش ماه طول بکشد و به ندرت بیش از یک سال طول میکشد.
Second language acquisition theory : brief summaries.
Theorists: Jim Cummins,Virginia
Collier &Ana Chamot